......

دلم به سردی آه خود گرفتار است

از این همه غم و رنج، سخت بیمار است

دلی که سر به هوا و بدون غم می زیست

کنون به هر تپشش بی قرار و تبدار است

نه شوق و ذوق رویش و جوانی اش مانده

نه در کشاکش این غم خدا به او یار است

از این صدای گرفته از این همه تکرار

از این دعا و مناجات و ناله بیزار است

به هر دم و به هر آهی به زمزمه گوید:

خدا به این دل غمگین بسی بدهکار است

/ 1 نظر / 20 بازدید
الین

شعر زیبایی بود ممنونم[گل]